محمد رضا واليزاده معجزى

469

تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )

اردوى امير مفخم حمله‌ور شده و آنها را به دم آتش بستند . با اين‌كه سواران كلهر از حيث اسلحه و سازوبرگ و لباس و اسب و زين و ساير تجهيزات رجحان داشتند ، متأسفانه در مقابل حملات قواى امير مفخم و مرتضى قلى خان و سواران بختيارى تاب مقاومت نياوردند و فرار كردند . سالار الدوله و ساير سران اردو در انتظار رسيدن مژده فتح و فيروزى ايستاده بودند كه خبر شكست داود خان كلهر و متعاقب آن فراريان كلهر با شكل خاك‌آلود كه حاكى از فرار سريع آنان بود ، فرارسيدند در حالتى كه از خجالت ميل نداشتند با شاهزاده و سركردگان عشاير روبه‌رو شوند . سالار الدوله از شكست كلهرها « 1 » كه مهمترين تير تركش او بوده و بيشتر اتكاء و اميدوارى وى به آنان بود ، خيلى ناراحت شد و براى اين‌كه داود خان خيلى خجالت نكشد و ضمنا حس شهامت و شجاعت عناصر اردوى خود را بيدار سازد ، به احمد يادگار كوليوند شاهنامه خوان معروف لرستان گفت : احمد اشعارى از شاهنامه فردوسى بخوان احمد كه گويى انتظار همچو جوازى را داشت ، بيدرنگ رو به جانب كلهرها كه داود خان مقدم بر آنان ايستاده بود كرد و به‌طورى كه همه حضار فهميدند مخاطب او داود خان و عشاير و خوانين كلهر مىباشد ، با آهنگ مخصوص و صوت جلى گفت : سپهبد كه جانش گرامى بود * ازو ننگ خيزد نه نامى بود سالار الدوله به قدرى تحت تأثير اين شعر قرار گرفت كه رو به جانب مردان لرستانى كرد و گفت ميل دارم كه لرستانيان غيور جبران شكست برادران كلهر خود را كرده و دماغ نخوت و غرور بختياريان را به خاك مذلت بمالند و شاهد فتح و فيروزى را با نيروى شجاعت و از خودگذشتگى در آغوش كشند و اسباب سربلندى و افتخار ما را فراهم آورند . گرت پايداريست در كارها * شود سهل پيش تو دشوارها

--> ( 1 ) . به‌طورى كه شهرت دارد امير مفخم مبلغى اسكناس تقلبى و به روايتى ليره قلب كه در حدود صد هزار تومان بوده ، براى داود خان كلهر فرستاده بود . كه تظاهر به شكست و فرار نمايد و نظير اين تهمت را در جنگ ساوه هم كه به شكست اردوى سالار الدوله منتهى شد ، نيز به داود خان زده‌اند لكن متكى به دلايل موجهى نيست و باطن امر را غير از خداوند كسى نمىداند . اسناد و مدارك معتبر تاريخى مانند تاريخ مشروطه كسروى و غيره خلاف اين شايعه را ثابت مىكند و حوادث قبلى و بعدى هم مندرجات كتابهاى مزبور را تأييد مىنمايد . زيرا امير مفخم قبلا طرفدار سالار الدوله بوده و به‌طورى كه در چند مورد از اين كتابها هم اشاره كرده‌ايم ، او جزو دويست نفرى بود كه براى معاودت محمد على شاه و برادرانش سوگند ياد كرده و محمد على شاه و سالار الدوله به اتكاء عهد و پيمان اين دويست نفر به فكر مراجعت به ايران افتاده‌اند . بنابراين به‌طور يقين امير مفخم مايل به پيشرفت كار محمد على شاه و سالار الدوله بوده است و با آنها كمك كرده است .